مردي كه بهرغم تمام كارهاي بزرگ 5 سال اخير كريستيانو رونالدو، دومين مرد برتر تاريخ فوتبال پرتغال به حساب ميآيد و فقط اوزه بيو پلنگ موزامبيكيالاصل در اين زمينه بر او سايه مياندازد، اينك نه آن مهاجم انفجاري سالهاي درخشانش در بارسلونا و رئال مادريد، بلكه مدير بخش روابط بينالملل در اينترميلان محسوب ميشود.
لوئيس فيگو به فراخور اين شغل دائما به سفرهاي خوبي ميرود و در هيات سفير اينترميلان ارتباطات جهاني فاتح هر 5 دوره گذشته كالچو را تقويت ميكند.
با اين حال اينتر بعد از رفتن خوزه مورينيو پرتغالي و آمدن رافا بنيتس اسپانيايي به اين باشگاه، درخشش فصل پيش را ندارد و آثميلان و لاتزيو در سري A آن را پشت سر نهادهاند. با اين حال لوئيس فيگو كه 38 ساله شده، ميكوشد با حرفهايي سياستمدارانه نزول آبي و سياههاي شهر ميلان را يك فرآيند ساده و رايج ورزشي جلوه داده و وعده حل آن در آينده نزديك را بدهد.
بگوييد اوضاع زندگيتان بعد از آويختن كفشها و انتصاب به اين سمت در اينتر چه بوده است. آيا اين تحول راضيكننده بوده است؟
شرايط بد نيست و با وظايفم در اين پست خو گرفتهام. من بايد در تمامي مجامع بينالمللي كه از اينتر دعوت ميشود، حاضر و حافظ و بسطدهنده منافع و گوياي خواستههاي باشگاه باشم. اخيرا در قرعهكشي مرحله حذفي جام قهرمانان اروپا و همچنين محل برگزاري جام باشگاههاي جهان حضور داشتم و سعي كردم به اينتر لطمهاي وارد نشود و اتفاقات، مسير عادي خود را داشته باشد.
من در پروژه بزرگ اينتر كامپوس اينتر هم شركت دارم كه وظيفه آن، جاانداختن هرچه بيشتر فوتبال در طبقات سني پايين و كمك به رشد سيستماتيك و اعتلاي فني آنها طبق روال و اصولي مشخص است.
اوضاع در امارات و در جريان جام باشگاههاي جهان چگونه گذشت؟
اين اولين باري بود كه اينتر در جام باشگاههاي جهان حضور داشت و همين مشخص ميكند كه ما چه اهميت بزرگي به اين رقابتها ميداديم. حضور در اين جام، محصول و پيامد قهرمانيمان در جام باشگاههاي اروپا بود و بايد متذكر شوم، جام باشگاههاي جهان از معدود افتخاراتي بود كه جايش در فهرست افتخارات اينتر خالي بود. به همين سبب بود كه با ساز و برگ كافي به امارات رفتيم و خود من براي رتق و فتق امور و برجستهتر شدن وجه خارجي و بينالمللي حضورمان در آنجا، هر كاري از دستم برميآمد، انجام دادم. جداي از تلاش فراوان براي فتح جام، من و اينتر كوشيديم تصوير خوب و مثبتي از باشگاه در نقش ميزبان، ساير حاضران و ميهمانان و تمامي ناظران و تماشاگران جام باقي بگذاريم.
اين يك حقيقت است كه با رفتن خوزه مورينيو و آمدن رافا بنيتس، اينتر بسيار تضعيف شده است. به عنوان كسي كه 3 سال براي اينتر بازي هم كرد و در عصر طلايي باشگاه مشاركت داشت، بگوييد راهحل اين نقصان چيست؟
بايد به بنيتس باز هم فرصت بيشتري داد. هر مربي جديدي كه ميآيد، سعي در جاانداختن سيستم فني دلخواهش در تيم دارد و براي بازيكنان كه به سيستم قبلي خو گرفتهاند، اين كار بسيار سخت است و براي اين مهم به زماني بيشتر نياز است. قدر مسلم اينكه باشگاه اينتر هرچه از دستش برميآيد، براي اوجگيري مجدد انجام ميدهد. از حق نبايد گذشت كه بنيتس هم آدمي كوچك نيست و برعكس، يك مربي كارنامه داد و موفق است و به جامهاي بزرگي رسيده است. ما از جذب او هنوز و همچنان راضي هستيم.
حالا كه صحبت مربيان شد، از پائولو بنتو، همتيمي سابقتان در اردوي ملي كه دو سه ماهي است سرمربي تيم ملي پرتغال شده، بگوييد، ظاهرا موفق هم بوده است.
او را به طور كامل ميشناسم، زيرا با هم در تيم ملي توپ ميزديم. ميتوانم به شما اطمينان بدهم كه وي يك حرفهاي كامل در دنياي فوتبال و در حيطه كار و وظايف محوله است. اميدوارم موفقيتهاي بزرگي كه با آمدن او به تيم ملي پرتغال روي كرده، استمرار يابد. آرزوي من اين است كه با هدايت وي، پرتغال صاحب بردهاي بزرگ تازهاي شود و به شادماني بيشتري برسد.
خود شما كي مربي خواهيد شد؟
فعلا چنين چيزي را نخواهيد ديد، زيرا از كار و پستي كه اينك دارم، راضيام و از آن لذت ميبرم. برنامه من در آينده كوتاهمدت، مربي شدن نيست و چيزهاي ديگري در ذهنم جاي دارند.
مثلا؟
مثلا كمك به نيازمندان و انجام كارهاي عامالمنفعه و امور خيريه براي افرادي كه در اين زمينه محتاجاند و نايل كردن آنها به يك زندگي راحتتر و مرفهتر. من مالك و موسس يك بنياد خيريه هم هستم كه كارش دستگيري از مستمندان و كمك به آنها در راههاي دشوار زندگي است، بخصوص هدف ما كمك به نسل جوان و دور ساختن آنها از مسائل تباهكننده است.
شما از افرادي بوديد كه كوشش ميكرديد ميزباني جام جهاني 2018 به كشورتان و اسپانيا كه درخواستي مشترك به فيفا داده بودند، برسد. مشاركت و حركت در يك مسير، واقعا براي دو كشور چقدر مهم و حقيقي است؟
يقين دارم كه هر چيز مورد نياز براي ميزباني جام جهاني در اختيار پرتغال و اسپانيا بوده و هست و عشق فراوان دو ملت به اين ورزش، سلاح بزرگ ديگري بود كه ما داشتيم. اضافه بر آن به لحاظ كار تشكيلاتي و امور سختافزاري شامل داشتن استاديومهاي لازم نيز كمبودي در دو كشور به چشم نميخورد و همه چيز مهيا بود تا ما ميزبان شويم، اما فيفا به سود روسيه راي داد كه براي ما عجيب بود. اگر اجازه ميدادند يك جشنواره كمنظير ورزشي در پرتغال و اسپانيا برگزار ميشد و اين براي ما بسيار مهمتر از اسپانيا بود، زيرا اسپانيا يك بار سال 1982 اين مسابقات را بهتنهايي برگزار كرده، اما ما هرگز چنين نكردهايم.
يك اينتري و بواقع يك همتيميتان ـ وسلي اشنايدر ـ به فهرست نهايي كانديداي توپ طلايي راه نيافت. آيا اين يك ظلم به اين هلندي درخشان نبود؟
نهتنها ستم به او بود بلكه به كل باشگاه اينترميلان هم بود، زيرا اسپانياييها و بارسلونياييها را درصدد انتخابات نشاندند و به برترين كارنامه تاريخ حيات اينترميلان و فتح 3 جام بزرگ در يك فصل و يكي از بارزترين نمادهاي آن بياعتنايي كردند. اشنايدر علاوه بر مشاركت در صيد اين سه جام، در جام جهاني هم با هلند نايب قهرمان شد و حذف نام او از 3 رتبه اول جدول به مثابه چشم بستن بر اكثر حوادث مهم سال بود كه جاي تاسف عميق دارد. با اين حال فوتبال يك ورزش بهغايت بيرحم است و قدر مسلم اينكه اشنايدر آخرين ضربه خورده و قرباني آن به حساب نميآيد و از اين ماجراها در آينده هم فراوان خواهيم داشت.
منبع: UeFa.com
www.mahdipc.tk









سایت خدماتی تک بیست