پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
تاسيس پادشاهي موزاييكي يوگسلاوي
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 65
نویسنده : mahdipc
92 سال پيش در روز اول دسامبر سال 1918 ميلادي کشور پادشاهي يوگسلاوي شامل صرب ها ، کروات ها ، بوسنياک ها و اسلوون ها رسما تاسيس شد.تاسيس اين كشور پادشاهي نامتجانس و موزاييكي در خاتمه جنگ جهاني اول 1914 تا 1918 ميلادي صورت گرفت.

صرب ها که از سال 1830 ميلادي از قيموميت امپراتوري عثماني خارج شده بودند ، از اين لحاظ خود را ممتاز دانسته و خواستار برتري بر ديگر اقوام بودند.

صرب ها از همان آغاز تاسيس اين پادشاهي تسلط خود بر آن را برقرار مي کنند.

اين پادشاهي با داشتن 3 مذهب ، دو خط ، چهار زبان و چند گروه قومي به همان اندازه امپراتوري هاي اتريش - مجارستان و عثماني که از فروپاشي آنها به وجود آمده بود ، شکننده بود.

اين واقعيت در سال 1934 ميلادي با قتل الکساندر اول ، پادشاه يوگسلاوي کاملا آشکار شد.

اين اقوام هرگز تا قبل از تاسيس پادشاهي يوگسلاوي با يکديگر همزيستي نکرده بودند.به همين دليل ميان آنها خصومت بروز کرد.

تنها مشت آهنين ژوزف بروز تيتو بود که پس از خاتمه جنگ جهاني دوم يکپارچگي يوگسلاوي را حفظ کرد.با مرگ تيتو بارديگر خصومت ها از سرگرفته مي شوند.

به اين ترتيب ، در روز اول دسامبر سال 1918 ميلادي  كشور پادشاهي موزاييكي يوگسلاوي تاسيس مي شود.

در پايان جنگ جهاني دوم حکومت يوگسلاوي به جمهوري سوسياليستي به رهبري تيتو تغيير مي کند.

با مرگ تيتو در روز 4 مه سال 1980 ميلادي ، صرب ها بارديگر مطالبات برتري جويانه خود را مطرح مي کنند.

سرانجام در اوايل دهه 1990 ميلادي جنگ هاي خونيني ميان اقوام مختلف يوگسلاوي درمي گيرد که عامل آن صرب ها بودند و سرانجام موزاييک يوگسلاوي ازهم فرو مي پاشد.

بهرام افتخاري




پيروزي ناپلئون در نبرد اوسترليتز
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 52
نویسنده : mahdipc
205 سال پيش در روز 2 دسامبر سال 1805 ميلادي ناپلئون اول،امپراتور فرانسه درست يک سال پس از تاجگذاري اش در نبرد اوسترليتز به درخشان ترين پيروزي جنگي خود دست يافت.

در اين جنگ و در يک روز آفتابي که در اواخر فصل پاييز منظره دلپذيري داشت ، ناپلئون اول فقط در چند ساعت ارتش هاي 2 امپراتور ديگر ، فرانتز دوم ، امپراتور اتريش و الکساندر اول ، امپراتور روسيه را درهم شکست.به همين دليل اوسترليتز به جنگ 3 امپراتور ناميده مي شود.

در سال 1805 ميلادي سومين اتحاديه عليه ناپلئون به تحريک انگلستان تشکيل شده بود.

ناپلئون که به دليل از دست دادن نيروي دريايي اش نمي توانست به خاک انگلستان که به منزله سر اين اتحاديه بود حمله کند ، تصميم گرفت به بازوي آن اتريش ضربه بزند.

بنابراين ، ناپلئون با ارتش خود آماده مقابله با ارتش هاي اتريش و روسيه شد.او سپاه اتريش به فرماندهي ژنرال ماخ را در اولم در روز 20 اکتبر سال 1805 ميلادي شکست داد.

سپس با تعقيب بقاياي سپاه اتريش ، ناپلئون اول پيروزمندانه وارد وين ، پايتخت امپراتوري اتريش شد.اين نخستين بار در تاريخ وين پايتخت سلسله هابسبورگ بود که بايد در مقابل يک فاتح تسليم مي شد.

در روز 19 نوامبر ، ارتش فرانسه به برون (برنو ، مرکز موراويا واقع در جمهوري چک امروزي) رسيد.

در مقابل ارتش فرانسه ، ارتش روسيه و اتريش تحت فرماندهي ژنرال روس کوتوزوف صف کشيده بودند.دو سپاه چند بار دست به نبردهاي کم دامنه اي زدند.

ناپلئون اول که يک استراتژيست بزرگ بود ، تصميم گرفت با يک مانور نيروهاي دشمن را غافلگير کند.

بنابراين ، او در مقابل حيرت عمومي مارشال هايش در روز 28 نوامبر دستور داد ارتش فرانسه عقب نشيني کرده و بلندي هاي پراتزن که از لحاظ تاکتيکي حائز اهميت بودند را رها کند.ارتش متحدين اين عقب نشيني را به عنوان نشانه ضعف ناپلئون تلقي کردند.

در روز 30 نوامبر ، ناپلئون با پرنس دالگورکي ملاقات کرد و پيشنهاد آتش بس داد اما روس ها توقعات زيادي را مطرح کردند و مذاکره قطع شد.

بنابراين نبرد قطعي به نظر مي رسيد و ناپلئون در منطقه اي حضور داشت که براي نبرد ايده آل بود و نيروهاي اتريش و روسيه فرصت کافي براي تحکيم مواضع خود نداشتند.

ارتش فرانسه بارديگر بر بلندي هاي پراتزن تسلط يافت و ارتش دشمن را زير آتش توپخانه گرفت.

سواره نظام فرانسه و سواره نظام روسيه دست به يک دوئل زدند که کمتر از نيم ساعت طول کشيد و در جريان آن سواره نظام روسيه در مقابل ديدگان الکساندر اول ، تزار روسيه شيرازه اش از هم پاشيد.

به اين ترتيب ، در روز 2 دسامبر سال 1805 ميلادي ، ناپلئون اول امپراتور فرانسه در يک هواي فرح بخش پاييزي ارتش هاي 2 امپراتور اتريش و روسيه را در اوسترليتز درهم شکست و به يکي از بزرگترين فتوحات خود دست يافت.


بهرام افتخاري 




نخستين عمل پيوند قلب جهان
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 61
نویسنده : mahdipc
43سال پيش در روز 3 دسامبر سال 1967 ميلادي دکتر کريستيان بارنارد نخستين عمل پيوند قلب جهان را در بيمارستان گروت شور شهر کيپ در آفريقاي جنوبي انجام داد. مردم جهان لحظه به لحظه اخبار اين عمل بي سابقه که در بيمارستان گروت شور شهر کيپ انجام شد را دنبال مي کردند

پس از اين عمل پرفسور کريستيان بارنارد يک شبه به يک چهره مشهور جهاني تبديل شد.

دکتر کريستيان بارنارد قلب يک زن جوان 25 ساله که در يک سانحه رانندگي کشته بود را به جاي قلب از کار افتاده لوييس واشکانسکي 53 ساله پيوند زد.

هر چند واشکانسکي فقط 18 روز پس از پيوند زنده ماند و به دليل ذات الريه درگذشت اما اهميت اين عمل در تاريخ پزشکي جهان بي سابقه بود.

اما به زودي و با پيشرفت علم پزشکي و دانش علمي و داروهاي جديد که مانع پس زدن قلب پيوندي مي شدند ، ساير بيماراني که مورد عمل پيوند قلب قرار مي گرفتند مدت بسيار بيشتري زنده مي مانند.

يک آمريکايي توانست 21 سال با قلب پيوندي اش زنده بماند.

يک فرانسوي به نام امانوئل ويترا که در روز 28 نوامبر 1968 مورد پيوند قلب قرار گرفت ، پس از 20 سال درگذشت.

دکتر کريستيان بارنارد در روز 8 نوامبر سال 1922 ميلادي در بوفور وست در جنوب غربي کشور آفريقاي جنوبي متولد شده بود.

او حرفه پزشکي را در بيمارستان گروت شور شهر کيپ آغاز کرد.بارنارد مدرک فوق تخصص قلب را از دانشگاه مينه سوتا در شهر مينياپوليس ايالات متحده کسب کرده بود.

بارنارد در سال 1983 ميلادي به علت بيماري آرتروز ناگزير شد از حرفه پزشکي دست بکشد. او در 2 سپتامبر سال 2001 ميلادي در سن 78 سالگي در تفريحگاه ساحلي پافوس در قبرس درگذشت.

به اين ترتيب ، در روز 3 دسامبر سال 1967 ميلادي دکتر کريستيان بارنارد نخستين عمل پيوند قلب تاريخ پزشکي جهان را در بيمارستان گروت شور شهر کيپ در آفريقاي جنوبي انجام داد.

با اين که بيمار فقط 18 روز پس از عمل پيوند زنده ماند اما برگ تازه اي در تاريخ پزشکي جهان ورق خورد.

اکنون در پايان نخستين دهه هزاره سوم ميلادي هر سال ده ها هزار عمل پيوند قلب در جهان انجام مي شوند و بيماران سال هاي سال زنده مي مانند.

بهرام افتخاري




ولفگانگ موتزارت درگذشت
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 59
نویسنده : mahdipc
220 سال پيش در روز 5 دسامبر سال 1791 ميلادي ولفگانگ آمادئوس موتزارت، موسيقيدان برجسته اتريشي در سن 35 سالگي در عنفوان جواني درگذشت.

جسد موتزارت در يك گور بي نام و نشان در گورستان سن مارك در چند كيلومتري شهر وين به خاك سپرده شد.

هنگامي كه بعدها براي ساختن مقبره اي كه شايسته نام و نبوغ اين هنرمند باشد به جستجوي گور او پرداختند ، موفق به كشف محل آن نشدند.

از موتزارت بيش از 600 اثر موسيقي در تمام زمينه ها ، اپراها ، سونات ها ، كنسرتوها ، سمفوني ها و كواتورها به يادگار مانده اند.

چند روز قبل از مرگ موتزارت يك زن سياهپوش به او سفارش يك «ركوئيم» را داد اما موتزارت مجال به پايان رساندن آن را نيافت و يكي از شاگردانش براساس آخرين توصيه هاي استاد آن را به پايان رساند.

به اين ترتيب ، در روز 5 دسامبر سال 1791 ميلادي ولفگانگ آمادئوس موتزارت ، موسيقيدان برجسته اتريشي در سن 35 سالگي  درگذشت.مردم اتريش در زمان حيات موتزارت نبوغ او را نشناختند و موتزارت در فقر درگذشت.

اپرا «فلوت سحرآميز» پس از مرگ موتزارت به نمايش درآمد و با استقبال فراواني روبه رو شد اما هنرمند ديگر زنده نبود تا شاهد اين موفقيت باشد.

بهرام افتخاري




تصرف مكزيكو توسط ويلا و زاپاتا
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 61
نویسنده : mahdipc
96 سال پيش در روز 6 دسامبر سال 1914 ميلادي پانچو ويلا و اميليانو زاپاتا پس از 4 سال مبارزه انقلابي با نيروهاي دولتي مكزيك به اتفاق يكديگر پيروزمندانه وارد شهر مكزيكو شدند.

پانچو ويلا از سوي دشمنانش «سانتوريون شمال» و اميليانو زاپاتا «آتيلا جنوب» ناميده مي شدند.

اما ، اين پيروزي آنها زودگذر بود و مدتي بعد توسط كارانزا ديكتاتور مكزيك از شهر مكزيكو بيرون رانده شدند.

اميليانو زاپاتا ، يك دهقان سرخپوست بي سواد بود ، او در سال 1909 ميلادي دهقانان محروم ايالت مورلوس را عليه پرفيريو دياز ديكتاتور كهنسال كه 35 سال بر مسند قدرت بود ، برانگيخت و شورش دهقانان را به راه انداخت. شعار آنها «زمين و آزادي» بود.

در سال 1910 ميلادي ، زاپاتا با شورشيان تحت فرمان پانچو ويلا و نيز فرانچسكو مادرو متحد مي شود.

فرانچسكو مادرو پس از به قدرت رسيدن در اداره كشور بي لياقتي نشان مي دهد و از درخواست زاپاتا و پانچو ويلا براي تقسيم زمين بين دهقانان محروم سر باز مي زند.

بنابراين ، اميليانو زاپاتا و پانچو ويلا بار ديگر سلاح برمي دارند و عليه مادرو و جانشينانش هوئرتا و كارانزا شورش مي كنند.

به اين ترتيب ، در روز 6 دسامبر سال 1914 ميلادي پانچو ويلا و اميليانو زاپاتا به اتفاق يكديگر و در راس سپاه شورشيان وارد شهر مكزيكو شده و آنرا تصرف مي كنند.

اما ، پيروزي آنها زودگذر بود و كارنزا ديكتاتور مكزيك موفق مي شود آنها را از شهر بيرون براند.

با قدرت يافتن دوباره كارانزا جنگ با شورشيان شدت مي گيرد پانچو ويلا ناگزير به تبعيد مي رود و اميليانو زاپاتا در يك توطئه توسط نيروهاي دولتي به قتل مي رسد.

بهرام افتخاري




فنلاند اعلام استقلال كرد
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 66
نویسنده : mahdipc
93 سال پيش در روز6 دسامبر سال 1917 ميلادي سرزمين فنلاند از هرج و مرج ناشي از جنگ جهاني اول (1918-1914) و انقلاب هاي روسيه در سال 1917 ميلادي سودجست و از خاك روسيه جدا شد و اعلام استقلال كرد

ساكنان سرزمين فنلاند در ابتدا لاپون ها بودند تا اين كه در نخستين سده هاي ميلادي اين سرزمين توسط اقوام كوچ نشيني كه هم نژاد استونيايي ها و مجارها بودند ، تصرف شد.

در قرون وسطي سرزمين فنلاند به تصرف سوئدي ها درآمد و بخش اعظم مردم آن به مسيحيت گرويدند.

در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم ميلادي روسيه تزاري در جريان جنگ با سوئدي ها سرزمين فنلاند را اشغال كرد و اين سرزمين به يك دوك نشين خود مختار روسيه تزاري مبدل شد.

شهر هلسينكي در سال 1812 ميلادي به جاي شهر توركو مركز فنلاند شد.

شهر توركو يك شهر قديمي قرون وسطايي بود كه توسط سوئدي ها بنا شده بود.

با اين حال ، مردم فنلاند همواره آرزوي استقلال سرزمين خود را داشتند و در اين راه دست به جانفشاني هاي زيادي زدند.

به اين ترتيب ، در روز 6 دسامبر سال 1917 ميلادي فنلاند از هرج و مرج ناشي از جنگ 1918- 1914 و انقلاب هاي روسيه در سال 1917 ميلادي استفاده كرد و از خاك روسيه مجزا شد و استقلال خود را اعلام كرد.

در سال 1939 ميلادي ، استالين ديكتاتور شوروي پس از اتحاد با هيتلر تلاش كرد دوباره فنلاند را تصرف كند اما با فداكاري مردم فنلاند در جنگي كه به «جنگ زمستان» مشهور شد نتوانست تمام خاك اين كشور را اشغال كند و فقط موفق به تصرف بخش شرقي اين كشور منطقه كارلي شد كه هنوز بخشي از خاك روسيه محسوب مي شود.

بهرام افتخاري




ژاپن به پرل هاربور حمله كرد
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 58
نویسنده : mahdipc
69 سال پيش در بامداد روز يكشنبه 7 دسامبر سال 1941 ميلادي ، صدها فروند هواپيماي ژاپني غافلگيرانه ناوگان جنگي نيروي دريايي ايالات متحده در بندر پرل هاربور در جزيره اوآهو در مجمع الجزاير هاوايي را مورد حمله قرار دادند.

نقشه اين حمله غافلگيرانه را ايزوروكو ياماماتو درياسالار نيروي دريايي امپراتوري ژاپن طراحي كرده بود.

براي ادامه فتوحات ژاپن در چين و آسياي جنوبي ياماماتو لزوم خنثي كردن قدرت آمريكا با حمله پيشگيرانه به ناوگان دريايي اش را تشخيص داده بود.

خلبانان ژاپني براي اين حمله كه در اقيانوس آرام و در فاصله 5500 كيلومتري از سواحل ژاپن انجام مي شد، آموزش هاي زيادي ديده بودند.

هواپيماهاي آنها مجهز به اژدرهاي ويژه اي بود كه قادر بودند در آب هاي بسيار كم عمق پايگاه پرل هاربور عمل كنند.

در روز حمله ، ناوگان ژاپن شامل 6 ناوهواپيمابر ، 423 هواپيما و 27 فروند زيردريايي بدون اينكه رادارها آنها را تشخيص دهند تا فاصله 500 كيلومتر مجمع الجزاير هاوايي نزديك مي شوند. رمز حمله «تورا ، تورا ، تورا» بود.تورا در زبان ژاپني به معني ببر است.

هواپيماهاي ژاپني نخستين ضربات را در ساعت 7.40 دقيقه بامداد وارد مي كنند.

دومين موج حمله در ساعت 9.45 دقيقه رخ مي دهد.در اين حملات ژاپني ها آسيب فراواني را به ناوگان دريايي ايالات متحده در اقيانوس آرام مي زنند.

در مجموع 2403 نفر از افراد نيروي دريايي آمريكا به قتل مي رسند.

به اين ترتيب ، در بامداد روز يكشنبه 7 دسامبر سال 1941 ميلادي هواپيماهاي ژاپني با حمله به ناوگان نيروي دريايي ايالات متحده در اقيانوس آرام بندر پرل هاربور را در خاك آمريكا به خون و آتش مي كشند.

درپي اين حمله ايالات متحده و ژاپن وارد جنگ مي شوند. 3 روز بعد ، آلمان و ايتاليا متحدين ژاپن به ايالات متحده اعلان جنگ مي دهند.

از آن پس ، جنگ جهاني دوم ابعادي واقعا جهاني را مي يابد.

بهرام افتخاري




اندونزي تيمور شرقي را تصرف كرد
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 63
نویسنده : mahdipc
35 سال پيش در روز 7 دسامبر سال 1975 ميلادي ارتش اندونزي تيمور شرقي مستعمره سابق پرتغال را اشغال مي كند.

اين ماجرا سرآغاز يك جنگ قومي طولاني شد كه به قتل عام هاي گسترده منجر گرديد.

جزيره تيمور در منتهي اليه شرقي مجمع الجزاير اندونزي واقع شده و به دليل فاصله نزديك به استراليا از آب و هواي خشك برخوردار است.

سرنوشت غم انگيز تيمور ريشه در رقابت هاي قديمي استعماري در قرن هفدهم ميلادي دارد.

پرتغالي ها نخستين اروپايي بودند كه در قرن شانزدهم ميلادي وارد جزاير اندونزي شدند.

سپس نوبت هلندي ها بود كه به اين مجمع الجزاير بيايند.

هلندي ها بزودي پرتغالي ها را از مجمع الجزاير اندونزي بيرون راندند و فقط بخش شرقي جزيره تيمور را براي آنها باقي گذاشتند.

در پايان جنگ جهاني دوم و درپي مبارزات فراوان مردم اندونزي به رهبري احمد سوكارنو هلندي ها از اندونزي بيرون رفته و كشور اندونزي استقلال خود را كسب كرد.

از جمله بخش غربي جزيره تيمور كه متعلق به اندونزي بود اما بخش شرقي هنوز تحت استعمار پرتغال قرار داشت.

در روز 25 آوريل سال 1974 ميلادي حكومت ديكتاتوري كائتانو ، جانشين ديكتاتور پرتغال سالازار در جريان يك انقلاب سرنگون گرديد.

نظاميان پرتغال كه قدرت را در دست گرفته بودند تصميم به ترك مستعمرات گرفتند.

بنابراين ، پرتغال از كليه مستعمرات خود از جمله تيمور شرقي خارج شد.

در پي بروز ناآرامي در جزيره تيمور ، ارتش اندونزي به دستور ژنرال سوهارتو ، رئيس جمهور اندونزي بخش شرقي تيمور را اشغال كرد.

به اين ترتيب ، در روز 7 دسامبر سال 1975 ميلادي ارتش اندونزي تيمور شرقي را اشغال مي كند.اين ماجرا سرآغاز درگيري هاي خونين قومي شد كه سرانجام با استقلال تيمور شرقي خاتمه پذيرفتند.

بهرام افتخاري




فرار چيانگ كاي چك به فرمز
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 64
نویسنده : mahdipc
61 سال پيش در روز 8 دسامبر سال 1949 ميلادي ژنرال چيانگ كاي چك ، رهبر ملي گرايان كومينتانگ چين پس از شكست از نيروهاي كمونيست تحت رهبري مائوتسه تونگ به جزيره فرمز (تايوان امروزي) فرار كرد.

فرار چيانگ كاي چك موجب شد مائوتسه تونگ ، رهبر كمونيست هاي چين سراسر اين كشور را تحت فرمان خود درآورد و چين كمونيست را تاسيس كند.

پيروزي مائو به آشوب ها و هرج و مرجي كه درپي اعلام جمهوري در سال 1911 ميلادي در چين به وجود آمده بودند ، خاتمه داد.

سون يات سن ، نخستين رئيس جمهوري چين در سال 1925 ميلادي درگذشت.چيانگ كاي چك جانشين او به عنوان رهبر حزب كومينتانگ شد.

چيانگ كاي چگ تلاش كرد جنگ سالاران كه در هر گوشه چين ادعاي خودمختاري مي كردند را مطيع حكومت كند.
او هنوز از اين كار فارغ نشده بود كه با حمله وحشتناك ژاپن به خاك چين مواجه گشت.

پس از آزادي چين از چنگ اشغالگران ژاپني در سال 1944 ميلادي ، حزب كومينتانگ كه فساد مالي در ميان اعضاي آن بيداد مي كرد ناگزير به مقابله با حزب كمونيست مائوتسه تونگ شد اما پس از 5 سال جنگ داخلي سرانجام از مائو شكست خورد.

چيانگ كاي چك چاره اي نداشت كه تحت پناه نيروي دريايي آمريكا به جزيره فرمز فرار كند.

او همراه خود ، افراد ارتش كومينتانگ ، 2 ميليون نفر از طرفداران و نيز تمام گنجينه هاي هنري چين باستان را به جزيره فرمز برد.

به اين ترتيب ، در روز 8 دسامبر سال 1949 ميلادي ژنرال چيانگ كاي چك ، رهبر ملي گرايان كومينتانگ پس از شكست از مائو به جزيره فرمز فرار مي كند.

او تا زمان مرگ رئيس جمهور حكومت چين ملي بود كه در جزيره فرمز تاسيس كرده بود.پس از مرگ چيانگ كاي چك در سال 1975 ، نام جمهوري چين ملي به تايوان تغيير يافت.


بهرام افتخاري

 




پايان جنگ ‌استعماري ‌‌آمريكا و اسپانيا
نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1389
بازدید : 64
نویسنده : mahdipc
112 سال پيش در روز 10 دسامبر سال 1898 ميلادي با امضاي پيمان پاريس جنگ استعماري ميان ايالات متحده و اسپانيا خاتمه يافت.براساس پيمان صلح پاريس ، اسپانيايي ها آخرين مستعمرات آمريکايي خود و همچنين مجمع الجزاير فيليپين را از دست مي دهند.

ايالات متحده جايگزين استعمار اسپانيا در پورتوريکو ، مجمع الجزاير فيليپين و در جزيره گوام مي شود و در ازاي تصرف اين سرزمين ها مبلغ 20 ميليون دلار به اسپانيا مي پردازد.

ايالات متحده در اين ميان مجمع الجزاير هاوايي را نيز به خاک خود منضم مي کند.

کوبا به يک استقلال صوري تحت نظارت شديد همسايه قدرتمند خود دست مي يابد.

در روز 20 مه سال 1902 ميلادي ژنرال آمريکايي وود اداره کوبا را به استرادا پالمر ، نخستين رئيس جمهور اين کشور مي سپارد اما اين فقط يک ظاهرسازي بود وکوبا کماکان به عنوان حياط خلوت ايالات متحده تلقي مي شد.

واشنگتن حق نظارت و دخالت در امور داخلي کوبا را براساس يک قانون موسوم به «پلات» براي خود محفوظ مي دانست.

پس از پيمان پاريس ، ايالات متحده وارد صحنه بين المللي شده و در نقش يک استعمارگر جديد اما با نقابي آزادي خواه ظاهر مي شود.

به اين ترتيب ، در روز 10 دسامبر سال 1898 ميلادي با امضاي پاريس جنگ استعماري ايالات متحده و اسپانيا خاتمه يافت.

اسپانيا آخرين مستعمرات خود در آمريکا و همچنين مجمع الجزاير فيليپين و جزيره گوام را به ايالات متحده واگذار مي کند.

پس از پيمان پاريس ، ايالات متحده وارد صحنه بين المللي مي شود. اسپانيا قدرت استعماري رو به زوال رفته جاي خود را به ايالات متحده قدرت امپرياليستي نوظهور مي دهد.

آمريکا يک سياست امپرياليستي را در سراسر قاره آمريکاي لاتين به اجرا مي گذارد که اغلب در خدمت منافع شرکت هاي خصوصي بزرگ آمريکايي بود.


بهرام افتخاري 




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید