با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید
به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين
وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد
و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد.فقط اگه می خواین از همه ی امکانات وبلاگ بهره ببرید!!!عضو شید. می خوام یه وبلاگ مستقل درست کنم که توش تمام شعرهای که نوشتم رو بذارم.منتظر باشید!
آدرس اصلی:
www.mahdipc.tk
دبير هنري سومين جشنواره بينالمللي هنرهاي تجسمي فجر ، گفت: پوسترهاي اين جشنواره با طراحي هنرمندان برجسته اين عرصه همچون ابراهيم حقيقي ، رضا عابديني و محمد خزايي منتشر شد.
به گزارش ايرنا، امير عبدالحسيني گفت: براي اين دوره از جشنواره سه پوستر توسط هنرمندان مطرح اين عرصه طراحي و منتشر شده است.
وي افزود: پوسترهاي ياد شده ويژه بخش هاي اصلي و جنبي جشنواره طراحي شدهاند كه ابراهيم حقيقي و رضا عابديني عهده دار طراحي بخش اصلي و محمد خزايي طراحي پوستر بخش جنبي را انجام داده است.
دبير هنري سومين جشنواره بينالمللي هنرهاي تجسمي فجر اضافه كرد: پوستر بخش جنبي جشنواره به بخش «هفت هنر ، هفت هنرمند» اختصاص دارد و به مرور آثاري از هفت هنرمند برجسته در عرصههاي پوستر، سفال و سراميك، نقاشي، نگارگري، خوشنويسي، عكاسي و كاريكاتور اختصاص دارد.
عبدالحسيني يادآورشد: آيين افتتاحيه نمايشگاه «هفت هنر، هفت هنرمند» دهم بهمن ماه در خانه هنرمندان برگزار مي شود.
بر اساس اعلام دبيرخانه جشنواره بين المللي هنرهاي تجسمي، خزايي عضو شوراي هنري سومين جشنواره بينالمللي هنرهاي تجسمي فجر است.
همچنين ابراهيم حقيقي از هنرمندان برجسته و پيشكسوت عرصه پوستر ، در اين دوره از جشنواره بينالمللي هنرهاي تجسمي فجر عضو هيات داوران رشته پوستر است.
رضا عابديني طراح با سابقه كه سال 85 جايزه طراحي پرنس كلاوس هلند را دريافت كرد، در اين دوره جشنواره طراحي يكي از پوسترها را عهده دار بوده است.
سومين جشنواره بينالمللي هنرهاي تجسمي فجر در قالب هفت رشته عملي شامل نقاشي ، پوستر ، سفال و سراميك ، نگارگري ، خوشنويسي ، عكاسي و كاريكاتور ، رشته نظري - همايش علمي - و رشته هاي جنبي شامل هنر خيالينگاري و هنر جديد از 12 بهمن تا 12 اسفند ماه امسال برگزار مي شود.
برپايي همايش علمي و نشستهاي تخصصي همچنين در جدول برنامه اي اين جشنواره گنجانده شده است.
اسامي 4 فيلم ديگر از بخش مسابقه سينماي ايران بيست و نهمين جشنواره بينالمللي فيلم فجر اعلام شد.
به گزارش فارس ، بر اين اساس حضور فيلمهاي زير نيز در بخش مسابقه جشنواره (سوداي سيمرغ) اعلام شد: 1- «اخراجيها 3» به كارگرداني مسعود دهنمكي 2- «ارتباط خانوادگي» به كارگرداني نادر مقدس 3- «مصائب چارلي» به كارگرداني عليرضا سعادتنيا 4- «فرزند صبح» به كارگرداني بهروز افخمي
با احتساب اين آثار، تعداد فيلمهاي بخش مسابقه سينماي ايران به 20 رسيد. پيشتر نيز اسامي 16 فيلم سينمايي اين بخش از جمله آسمان محبوب (داريوش مهرجويي)، راه آبي ابريشم (محمدرضا بزرگ نيا)، 33 روز (جمال شورجه)، جدايي نادر از سيمين (اصغر فرهادي)، گزارش يك جشن (ابراهيم حاتمي كيا)، گلوگاه شيطان (عمليات سكوت) (حميد بهمني)، خاك و آتش (مهدي صباغ زاده)، آلزايمر (احمدرضا معتمدي)، آقايوسف (علي رفيعي)، ورود آقايان ممنوع (رامبد جوان) ، گلچهره (وحيد موسائيان)، سيزده 59 (سامان سالور)، خيابانهاي آرام (كمال تبريزي)، پاياننامه (حامد كلاهداري) جرم (مسعود كيميايي) و يه حبه قند (سيدرضا ميركريمي) اعلام شد. اسامي فيلمهاي ديگر بخش مسابقه سينماي ايران متعاقبا اعلام خواهد شد و هنوز فهرست بخش مسابقه قطعي نشده است.
بيست و نهمين جشنواره بينالمللي فيلم فجر از تاريخ 16 تا 26 بهمنماه به دبيري مهدي مسعودشاهي در تهران برگزار ميشود.
خروج چند فيلم از بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر و راهاندازي بخش نوعي نگاه، واكنش هايي را از سوي فيلمسازان به دنبال داشته است.
سيروس الوند ، كارگردان فيلم «پرتقال خوني» قرار دادن فيلمش را در بخش نوعي نگاه، توهين به خود دانسته و مرتضي شايسته، تهيهكننده فيلم «قصه پريا» نيز با بيان اين مطلب كه «ما اين فيلم را صرفا براي حضور در بخش مسابقه ارائه دادهايم»، اعلام كرده كه در صورت عدم حضور فيلمش در بخش مسابقه، درخصوص شركت در جشنواره تصميم خواهد گرفت.»
عبدالرضا كاهاني نيز در نامهاي به مديركل نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي كه عضو هيات انتخاب جشنواره نيز بوده، براي شركت دادن فيلم خود در جشنواره 3 شرط گذاشته كه مهمترين آن دريافت پروانه نمايش در داخل و خارج كشور است.
دليل جا ماندن فيلمها از مسابقه
اما اينكه اين 6 فيلم از نظر مضمون و محتوا چه داشتهاند كه در بخشي فرعي «نوعي نگاه» قرار داده شدهاند، سوالي است كه روز گذشته خبرنگار ما براي يافتن پاسخ آن با افراد زيادي تماس گرفت.
مطالب مطرح شده از سوي برخي افرادي كه فيلمهاي مذكور را ديدهاند، نشان ميدهد اين فيلمها در يك نكته با هم مشترك هستند و آن اين است كه همه آنها به معضلات اجتماعي ميپردازند و به همين دليل فيلمهايي تلخ و گزنده از آب درآمدهاند. اين نوع مضامين همان چيزهايي است كه مسوولان سينمايي تعبير «سياهنمايي» را درباره آن به كار ميبرند و در اين دوره معاونت سينمايي بدون اينكه بخواهد آنها را توقيف كند، براي نمايش آنها محدوديت ايجاد كرده است. آخرين نمونه آن هم صدور پروانه نمايش محدود براي اين فيلمها بود كه امكان نمايش در برخي شهرها را از دست دادند.در اين ميان جاي تعجب اينجاست كه تعدادي از اين فيلمها به سفارش نهادهاي مسوول در امور اجتماعي ساخته شدهاند. براي مثال، براساس اطلاعات به دست آمده «قصه پريا» ساخته فريدون جيراني درباره دختري است كه در دفترچه خاطرات پسرعموي خود با ردپايي از دختري آشنا ميشود كه زندگي آنها را به هم ميريزد. در اين فيلم «مصطفي زماني» نقش همسري معتاد را ايفا ميكند. اين فيلم كه از نظر مضموني بسيار تلخ از آب درآمده، گفته مي شود با مشاركت ستاد كل مبارزه با مواد مخدر ساخته شده است.
«يكي از ما دو نفر» ساخته تهمينه ميلاني نيز فيلمي است كه با مشاركت بنياد سينمايي فارابي توليد شده كه خود برگزاركننده جشنواره است.
«مرهم» ساخته عليرضا داوودنژاد هم داستان دختري جوان است كه معتاد ميشود و مادربزرگ او تلاش ميكند تا او را ترك بدهد.
«كوچه ملي» ساخته مهرشاد كارخاني هم قصه يك بليتفروش سينما و يك آپاراتچي را روايت ميكند كه بعد از انقلاب همديگر را گم كردهاند و بعد از پيدا كردن يكديگر، وارد سينماهاي لالهزار، ميدان فردوسي و ديگر سينماهاي پررونق گذشته ميشوند؛ سينماهايي كه حالا ورشكست شدهاند.
آنها با نمايش بخشهايي از فيلمهاي خوب قبل از انقلاب همچون: گاو، رگبار و... حال و هواي آن روزها را براي مخاطبان خود زنده ميكنند. آنچه باعث رفتن اين فيلم به بخش نوعي نگاه شده، اين تعبير است كه گويي فيلم به قصد تجليل از سينماي قبل از انقلاب ساخته شده است.
طبق شنيدهها «پرتقال خوني» ساخته سيروس الوند داستان مردي است كه بعد از ابراز علاقه به يك زن، وفاداري او را امتحان ميكند.
«اسب حيوان نجيبي است» ساخته عبدالرضا كاهاني نيز داستاني اجتماعي است كه در يك شب اتفاق ميافتد. فيلم به زندگي يك مامور ميپردازد كه از مردم پول ميگيرد. البته اين ظاهر ماجراست و مانند دو فيلم قبلي كاهاني، تلخي اين فضا با رويدادهايي شيرين تعديل شده و نتيجهگيري پاياني فيلم نيز مثبت است.
يك بام و دوهوا
هرچند برخي گمانهزنيها نشاندهنده فضاي تلخ و اجتماعي فيلمهاي بخش نوعي نگاه و دليل خروج آنها از مسابقه است، اما بررسي خلاصه داستان ساير فيلمهاي حاضر در جشنواره نشان ميدهد در ميان فيلمهاي بخش مسابقه، آثار زيادي نيز حضور دارند كه به موضوعهاي حاد سياسي ميپردازند.
امسال در جشنواره فيلمي را شاهد خواهيد بود كه داستان آن درباره يك «آژانس ازدواج» است كه بعد از تعطيل شدن، فعاليتهايش را در خيابان پيگيري ميكند. يا در فيلمي ديگر يكي از شخصيتها بارها ارادت خود را به يك آوازخوان مسالهدار سياسي نشان ميدهد. اين برخورد دوگانه، ضربالمثل يك بام و دوهوا را به ياد ميآورد. حالا بايد ديد كه آيا بخش «نوعي نگاه» صرفا زاييده سليقه است يا ضوابطي پشت آن وجود دارد؟ اين سوالي است كه روز گذشته يافتن پاسخ آن از سوي مسوولان با ناكامي مواجه شد.
در تاريخ ادبيات و فرهنگ اسلامي تنها شيعيان نبودهاند كه در سوگ سيدالشهدا حسين ابن علي سخن گفته يا شعري سرودهاند، امام محمد غزالي كه از بزرگان اهل سنت بوده است در اوايل «كيمياي سعادت» سخني در اشاره به حضرت سيدالشهدا(ع) دارد كه اينگونه آورده است:
«و ابن عباس يك راه از خواب در آمد، پيش از آن كه حسين را بكشتند، گفت: انالله و انااليه راجعون، گفتند: چه افتاد؟ گفت: حسين را بكشتند، گفتند: تو چه داني؟ گفت: رسولالله را (در خواب) بهديدم با وي آبگينهاي پر خون و گفت: نبيني امت من پس از من چه كردند و فرزند من حسين را بكشتند و اين خون وي است و اصحاب وي است، به تظلم پيش خداي تعالي ميبرم. پس از 24 روز خبر آمد كه وي را بكشتند.»
واقعيت اين است كه سوگ سرودهها و نوشتههاي عاشورايي در زبان و ادبيات فارسي از عهد ناصر خسرو و كسايي مروزي گرفته تا به امروز همواره شاخهاي تناور و سترگ را به خود اختصاص دادهاند كه بيشتر آن در قالبهاي غزل، قصيده و تركيببند بوده است و شايد به واسطه توفيق و اقبال عمومي كه تركيب بند معروف محتشم كاشاني «باز اين چه شورش است...» براي شاعرش به ارمغان آورده در روزگار ما هم بسياري از شاعران سنتي و به عبارتي كلاسيكسرا پنداشتند كه قالبهايي چون تركيببند يا قصيده ميتواند فرصت و مجالي مناسب براي بيان شاعرانه واقعه عاشورا و به تصوير كشيدن عمق زيبايي آنچه كه در كربلا رخ داد، باشد.
اما با پيروزي انقلاب اسلامي نسلي از شاعران جوان قد كشيدند كه ضمن اين كه در محتوا به سنتها و ارزشهاي ايراني و اسلامي رجعت كردند به دنبال اين هم بودند كه در فرم و قالب هم بتوانند برخي قالبهاي فراموش شده و كلاسيك را بازآفريني و احيا كنند و اين قالبها را در خدمت مضامين ديني قرار دهند كه از آن ميان ميتوان به دوبيتي و رباعي اشاره كرد:
آن نخل به خون تپيده را ميبوسيد
آن مشك ز هم دريده را ميبوسيد
خورشيد، كنار علقمه خم شده بود
دستان ز تن بريده را ميبوسيد! (سيدحسن حسيني)
اما بهانه ورود ما به بحث رباعي عاشورايي كتابي است با عنوان «آن حرف دگر» سروده شاعر جوان روزگارمان اميرحسين الهياري كه او در اين مجموعه 72 رباعي عاشورايي را منتشر كرده است.پيش از آن كه بخواهم درباره رباعيهاي الهياري نكاتي را بنويسم بايد به برخي ويژگيهاي اين قالب اشاره كنم: رباعي كوتاهترين قالب شعر فارسي است كه قدمتي هزار ساله و بلكه بيشتر دارد و در طول تاريخ ادبي، داراي فراز و نشيبي پيچيده و عجيب بوده است و در دورههايي كلا متروك و فراموش هم شده است، اما از مسير حركتياش از سبك خراساني و عراقي و سپس دوران كمرونق و مشترياش در سبك هندي و دوره بازگشت و معاصر، اتفاقات متعددي از سر گذرانده است اما درچند دهه اخير همانطور كه اشاره شد از نو جاني تازه يافته است. رباعي همچنين وزن بسيار خوبي دارد كه بحر هزج نزديكترين بحر به زبان گفتار مردم فارسي زبان محسوب ميشود كه از ويژگيهاي مثبت و مهم رباعي است و حتي افسانه ابداع اين وزن هم حكايت از روان بودن آن در زبان مردم و حتي بچهها و كودكان دارد.
از سوي ديگر رباعي تنوع وزني بسيار جالبي دارد، 18 و حتي 24 وزن مختلف دارد كه شاعر مجاز است در هر مصراع از هر كدام كه خواست استفاده ببرد. قالبي كوتاه و به اصطلاح مينيمال است، به راحتي حفظ ميشود و در حافظهها ميماند. به نوعي شعر فارسي را در جهان با اين قالب و با خيام ميشناسند و بيشترين شناخت را مردم جهان از شعر فارسي به واسطه شعر خيام و رباعي دارند و قرنها رسانه اجتماعي و قدرتمند مردم كوچه و بازار بوده است.
همچنين رباعي ميتواند ظرف محدودي باشد؛ ظرفي كه اميرحسين الهياري آن را انتخاب كرده است تا با آن حرفهاي بزرگ و مضامين متعالي را بيان كند اگرچه گاهي ظرفيت و حجم انديشه در يك رباعي آنقدر زياد ميشود كه شايد در برخورد نخست به نظر برسد كه شاعر نتوانسته منظور و مقصود خود را به درستي و به كمال بيان كند و شايد از همينروست كه در ابتداي اين يادداشت اشاره كردم بسياري از شاعران كمتر براي مباحث آييني به سمت رباعي رفتهاند و بيشتر نگاهي تفنني به رباعي داشتهاند.
هر سو تني از سري سوا ميبينم
هر سمت هزار ناروا ميبينم
هيهات چه شد هاي چه شد واي چه شد
اي بر تو چهها رفته چهها ميبينم
يا:
نكته: رباعي الهياري اغلب ظرف مفاهيم كلي بوده و كمتر درگير جزئيات زندگي بشر يا بهروزرساني يك حماسه تاريخي شده است
فرياد كشيد و خوابها خسته شدند
آن حرف منم كتابها بسته شدند
آن حرف تويي هزار تكبير تو را
آه از تو چه نيزهها كه گلدسته شدند
در نمونههاي بالا، رباعي قالبي چموش و مهار نشدني براي شاعر بوده است و الهياري كمتر توانسته ميان مضمون، زبان و نگاه شاعرانهاش ارتباطي منطقي (منطق از نوع شاعرانهاش) برقرار كند تا بعد بتواند مخاطب را هم با خود همراه سازد.
به بيان ديگر براي تبيين نسبت ميان انديشه و شعر، دو بال پرندهاي را متصور شويد كه يكي جنبههاي هنري و فني شعر و زيبايي، بلاغت و جاذبه هنري را در برميگيرد و بال ديگر قدرت انديشهاي شعر است.
پرواز، با سلامت و قدرت هر دو بال اتفاق ميافتد. هنر شاعر، برخوردي عاطفي با انديشه حاكم بر شعر خود ميباشد و در واقع، فرم ذهني يا دروني شعر، چيزي نيست جز پيوند منظم و خوش تركيب ميان اجزاي شعر كه به يك كل منسجم يا وحدت ارگانيكي مي انجامد.
يكي از انتقاداتي كه من به رباعيهاي الهياري دارم نگاه كلي و انتزاعي او به مفاهيم است حال حتي اگر اين مفاهيم به واقعه عاشورا بازگردد باز هم شاعر و هنرمند ميتواند با زباني ساده و با عينيت بخشيدن به مفاهيم، زمينه برقراري ارتباط مخاطب با اثر را بيشتر فراهم كند مانند نمونهاي كه در بالا از روانشاد سيدحسن حسيني آوردم.
رباعي الهياري را من بيشتر شبيه به رباعي سنتي و قديم فارسي ميدانم كه اغلب ظرف مفاهيم كلي بوده و كمتر درگير جزئيات زندگي بشر شده است؛ مفاهيمي مثل مرگ، زندگي، عشق، ازل و ابد، هستي و نيستي، چون و چراهاي فلسفي و... كلياتي هستند كه در رباعي فارسي مفصل به آنها پرداخته شده است و الهياري برخوردي كه با عاشورا دارد از جنس همين كليگوييها است؛ برخوردي كه گويا عاشورا هيچ پيام و درسي براي امروز ما نداشته است و بيشتر شبيه مجالس سنتي سوگواري اباعبدالله است كه غايت نهايياش پي بردن به مظلوميت حسين و يارانش و ددمنشي يزيديان است و به عبارتي به روزرساني يك رخداد تاريخي و حماسي همراه با خلاقيت و نوآوري شاعرانه حلقه مفقوده رباعيهاي عاشورايي الهياري است.
البته در برخي از رباعيهاي اين كتاب با نوعي طربناكي حزنانگيز مواجه ميشويم كه در نوع خود جالب توجه است و اين پارادوكس در اين رباعيها بسيار خوش نشسته است و چهره ديگري از توانمنديهاي شاعر را به نمايش ميگذارد:
فانوس كجا و غيرت ماه شدن
من گاه شبي تشنه بيگاه شدن
گهواره هفتاد و دو اسماعيلم
آماده قرباني الله شدن
اين رباعي نمونه بسيار خوبي است تا توانمندي شاعر را در استفاده از ظرفيتهاي قافيه همراه با نوآوري در موسيقي و فرم و البته بهرهمندي از يك روايت و فرامتن تاريخي مورد بررسي قرار دهيم.
الهياري توانسته ضمن استفاده از زباني امروزين و تركيب سازيهاي مدرن 2 فرامتن و كلان روايت تاريخي را ادغام كند و رباعي ماندگاري بسرايد كه اي كاش تعداد اين رباعي ها در كتاب بيشتر مي بود.
مريم حقيقت شاعري جوان از استان فارس و شهرستان جهرم است كه او را بسياري با شعرهاي «پسا غزلش» ميشناسند؛ سرودههايي كه پيش از هر چيز مويد و موكد اين است كه فرم براي اين شاعر جوان در مقايسه و استفاده از ديگر مولفههاي شعري در اولويت قرار دارد.
اما حقيقت، امسال كتابي را به همت نشر فصل پنجم منتشر كرده است كه مجموعهاي از رباعيهاي او را در بر ميگيرد؛ رباعيهايي با زباني روان و ساده كه به دور از هرگونه پيچيدگيهاي فرمي و نحوي سروده شدهاند و شاعر در اين رباعيها سعي كرده است با اصل قرار دادن سنت آشناييزدايي محتوايي و مضموني در مصراع آخر يا به عبارتي پايانبندي غافلگيرانه، بار اصلي شعر را بر دوش همين تكنيك كهنه، سنتي و آشنا قرار دهد.
البته نميتوان از نمونههاي درخشاني كه وجود دارد هم بسادگي گذشت و شايد مهمترين دليل انتخاب حقيقت به عنوان مهمان آينههاي روبهروي اين هفته همين شعرها باشند. هرچند شايد ديگر دليل اين انتخاب اين باشد كه در ميان آثار شاعران مطرح و سرشناسي چون جليل صفربيگي، بيژن ارژن و... رباعيهاي مريم حقيقت كمتر ديده شده است.
نمايشنامه زندگي کودکي رضا کيانيان که از سوي برادرش تاليف شده به زودي راهي بازار نشر ميشود.
داود کيانيان در گفتگو با مهر درباره اين کتاب اينچنين توضيح داد: اين نمايشنامه در کتابي با عنوان "کلاهي با دم روباه" نگارش و تاليف شده و زندگي رضا را بيان ميکند. کودکي رضا با فراز و نشيبهايي همراه بوده که دوست داشتم ديگران در مورد آن بدانند که چرا رضا به آدمي موفق تبديل شده است.
وي با اشاره به اينکه رضا متعلق به تئاتر و سينماي ايران است اظهار کرد: اين نمايشنامه شخصيت چندگانه امروز رضا را در سينماي ايران نشان ميدهد به طوري که دليل هنرمندي او را ميتوان در قصههاي قديمي و کودکي اش ياد کرد.
کيانيان با اشراه به اين كه رضا درسال 1330 در محله خراسان تهران، کوچه مسجد لرزاده به دنيا آمد، بيان کرد: ما در کودکي به همراه خانواده به مشهد رفتيم و مادرمان عليرغم سنتي بودن استعداد عجيبي در کار با خمير و پارچه داشت. با خمير برايمان عروسک درست ميکرد و با پارچه قورباغه و موش ميساخت و دستش را به روي قسمتي از اين موش و قورباغههاي پارچهاي ميگذاشت و آنها ميپريدند. رضا استعداد طراحياش را از مادرم به ارث برده است.
وي ادامه داد: بر روي اين نمايشنامه بسيار کار کردم و اميدوارم آن چيزي باشد که ديگران نياز دارند از کودکي رضا کيانيان بدانند.
اين نويسنده با تاکيد بر اينکه اين نمايشنامه با دو نمايشنامه ديگر در يک کتاب چاپ ميشود عنوان کرد: "آواي پريان" و "غول چراغ جادو" دو نمايشنامه ديگر اين کتاب است که اولي نگاه جديدي به قصه مشهور "بز زنگوله پا" است و دومي روايت بازي يک کودک با آدم برفي دست ساز خودش است.
وي همچنين درباره ديگر آثارش اينچنين توضيح داد: کتاب "مقالههايي پراکنده براي تئاتر کودک و نوجوان" نيز تاليف شده و به دنبال ناشر براي هر دو کتاب هستم.
مراسم اختتامیه چهارمین دوره مسابقات شطرنج جام انفورماتیک در دو گروه آقایان و بانوان شاغل در شرکتهای عضو سازمان نظام صنفی رایانه¬ای استان تهران روز جمعه مورخ 19/9/1389با معرفی نفرات برتر و با حضور گروهی از اعضای فعال کمیسیون فرهنگی و دبیرخانه سازمان برگزار شد و پس از آن مراسم اهدای جوایز توسط بیتا طهماسبی رئیس کمیسیون فرهنگی و محمد گوران و عبدالرضا زندیه وکیلی از اعضای فعال کارگروه ورزش برگزار شد.
اخیرا شرکت های مختلفی وارد رقابت لوازم جانبی مخصوص بازی های رایانه ای شده اند، و حتی شرکت هایی مثل Razer تنها محصولات مخصوص این بازار را تولید می کند. شرکت لاجیتک سال ها است که در این رده محصولاتی درجه یک تولید کرده است و به عنوان یکی از برترین تولید کنندگان لوازم جانبی شناخته می شود.